
دیشب خواب دیدم رفته بودیم کوه نوردی زمیناش پوشیده از برف بود ولی هیچ احساس سرما نمی کردیم. هممون داشتیم برف بازی میکردیم گلوله های سفید به سر و صورتمون می خورد اما هیچ سردی احساس نمیکردیم. به هم میگفتیم کاش جنوبم برف میومد. همه از کوه بالا رفتیم یه جا نشسته بودیم و آهنگه هتل کالیفرنیا گوش میکردیم آفتاب داشت غروب میکرد.هوای نارنجی.برفای سفید.آهنگ خوب هیچ استرسی هیچ نارضایتی نبود. همه خوشحال بودیم. کاش میشد برگشت به اون خواب. رویایی که دیگه بر نمی گرده... ...
ادامه مطلب