خرید بک لینک
ما همونیم که بودیم

پشت یکی از چراغ قرمزای ولیعصر ایستادم
ساعت دَه شب بود و نسبتا شلوغ
یه نگاه به بُرجای سر به فلک کشیده و مغازه های لوکس و مردم شیک پوش انداختم
خوشحال از این همه پیشرفت و مُدرنی
یه بچه که تقریبا نصف من بود اومده بود کناره ماشینا اصرار به خریدن یه دونه آدامس،
بی توجه رومو کردم اونور؛
یه نوجوون هم اندازه خودم اومد کنارَم و اصرار واسه خریدن یه دونه گُل،
شیشه ماشینیو بردم بالا و سعی کردم اعتنایی نکنم
میخواستم دوباره به اطراف نگاه کنم و ذوق کنم
صدای آواز خوندن میومد
دیدم چند متر جلوتر یه پیرمرد با لباسای کهنه،
شال گردنیش رو گرفته بود و دیوونه وار بالا پایین میپرید
دیوونه وار میرقصید
دیوونه وار آواز میخوند.
بعضیا که از صداش خوششون میومد یا حداقل دلشون براش میسوخت بهش کمی پول میدادن
شیشه رو آوردم پایین
یه دوتومنی بهش دادم
همونجور که میچرخید داد زد
"همیشه شاد باشید"
چند ثانیه مونده بود تا چراغ سبز بشه
دوباره به مغازه ها و ساختمون ها و مردم نگاه کردم
بین همه ی این قشنگیا یه چیزی کم بود
یه حقیقت
فقط داشتیم خودمونو گول میزدیم
گول میزدیم که خوشحالیم
که خوشبینیم
که راضیییم
که از همون دوران بچگی تا پیری
توی همون جهان سومیم

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 2:11 توسط Hooman|

image

برچسب: همونیم,بودیم, نویسنده: پرهام موسوی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:55

صفحه بندی