خرید بک لینک
یکی بود یکی نبود.

سه تا رفیق بودن قد بلند

سه تا رفیق بودن عینکی

سه تا رفیق بودن صمیمی

.

یه روز بین نفر اول و دوم اختلاف میفته

اختلافی که به دعوا منجر میشه

نفر سوم که نگران این بود که رفاقت همیشگیشون بهم بخوره

به مناسبت تولدش مهمونی میگیره و نفره اول و دوم و بزور میاره تو مهمونی

همه چی خوب پیش میره،همه خندیدن،همه آهنگ گوش دادن

به خوبی و خوشی همه چی تموم...

نشد.

.

از فردای اون شب رفتار نفره اول و دوم با سومی عوض میشه

بهش طعنه مینداختن،عادتاشو مسخره میکردن، هر وقت که میومد بینشون

بهش میگفتن میخوان حرف خصوصی بزنن و تنهاش میزاشتن.

تا جایی که حتی با هم دیگه میرفتن بیرون به نفره سوم نمیگفتن

وقتی که نفره سوم میخواست باهاشون قرار بزاره دست به سرش میکردن

از اون موقع به بعد بود نفر سوم فهمید صمیمی ترین دوستاش که خودش

باعث همین دوستی دوبارشون شده بود داشتن واسه همیشه

تنهاش میذاشتن.

.

سعی کرد ازشون فاصله بگیره

سعی کرد دیگه گریه نکنه

سعی کرد زندگیشو ادامه بده

اونارو فراموش کنه

همه ی عزمش رو جمع کرد تا از این شهر و کشور بره

انگاری که اصلا اینجا نبوده.

اما این بار نفر اول و دوم ولش نمیکردن

مسخره کردن،طعنه،تحقیر،خندیدن با صدای بلند

.

۳ سال به همین روال گذشت.

نفر سوم با اینکه داشت همینجور صدمه میدید

اما دیگه قوی شده بود

قلبش سنگ شده بود

اما بی رحم نشد

خاطراتشو مینوشت

خودشو خالی میکرد

دوستای واقعیش رو دوباره پیدا کرد

دوستایی که مطمئن بود همچین چیزی دوباره براشون تکرار نمیشه

نفر اول و دومم که مثل همیشه به طرز زندگی خودشون ادامه میدادن

.

نفر سوم هنوز واسه رفتن مصمم بود

اما میدونست یکم زمان نیاز داره.

اونا رو تقریبا فراموش کرده بود.

خبر جدید میاد...

نفر دوم داشت واسه همیشه میرفت

از این شهر

از این کشور...

و نفر سوم هم نمیدونست دیگه بعد از این

قراره چی بشه.

...

خاطراتیه که تلاش زیادی کردم فراموش کنم

سعی کردم قوی باشم زندگیمو ادامه بدم

سعی کردم به خنده هاشون بیتفاوت باشم

و تا حد زیادی هم موفق شدم

زندگی قشنگی دارم

دوستای خوبی دارم

ولی بازم نمیتونم اینجا بمونم

وقتی فهمیدم داره میره

داره به جای من از اینجا میره

دوباره شدم مثله همون لحظه که فهمیدم

دیگه تنهام گذاشتن.

ولی از طرفی دیگه میدونم اون دوتا از هم جدا شدن

دیگه هم کاری به کارم ندارن

نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت

تابستون چندان خوبی نبود

امیدوارم ساله تحصیلی که میاد بتونم جبران کنم

درسم که خیلی واسم مشکله

امیدوارم همه چی حل بشه

امیدوارم...

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 13:7 توسط Hooman|

برچسب: نویسنده: پرهام موسوی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:55

صفحه بندی