من یه آدم بدبخت خل و چلم
یه دیوونه که نمیتونه مثه بزرگترا فکر کنه
یه بچه ی گند دماغ که هیچوقت نتونست با بقیه ارتباط برقرار کنه
یه عاشق بودم
من عاشق کسی بودم که بغلش میکردم آرومش میکردم
برا کسی که اون عاشقش بود
دلم میخواد خاک میشدم میرفتم زیر پای آدما
وقتی که فهمیدم اون کسی عشقم عاشقش بود من نیستم
من هیجوقت در حدش نبودم
همیشه بالاتر و جلوتر از من بود
هرچقدرم ادا دراوردم
بازم اون بالاتر من بود
میخواستم بمیرم
وقتی دپ میشدم
میومد بغلم میکرد
ولی نمیدونست بخاطر اون اینجورم
حتی اون تونست آدمای جدید تو زندگیش بیاره
ولی من همونم نتونستم
من یه آشغال بی مصرفم
به شدت نیازمند فراموشی ام
خسته شدم
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد ۱۳۹۷ساعت 5:33 توسط Hooman|
برچسب:
نویسنده: پرهام موسوی